|
خبرنگار اجتماعي-ترانه بنييعقوب
دو
هفته گذشته آخرين جلسه دادرسي بيماران هموفيلي كه در اثر تزريق خونهاي
آلوده مبتلا به ايدز و هپاتيت شدهاند برگزار شد. در آن جلسه وزارت
بهداشت و سازمان انتقال خون به پرداخت 712 ديه كامل محكوم شدند همان
موقع كه اين خبر را خواندم از خودم پرسيدم بيماراني كه قرار است اين
ديه به آنها پرداخت شود، اكنون كجا هستند و چه ميكنند، و در اين بيست
سال بر آنها چه رفته است؟ و با شنيدن رأي دادگاه چه احساسي دارند؟ و
آنها با ديهاي كه قرار است دريافت كنند چه خواهند كرد. به سراغ اين
بيماران رفتم و اين پرسشها را طرح كردم.
حميد 28 ساله، روبهرويم
نشسته و با انگشتانش روي ميز آهنگ ملايمي مينوازد آهنگي كه ترنمش اثري
عميق بر دلم ميگذارد. يك لحظه هم لبخند از لبانش دور نميشود اما
چشمانش خسته و تبدار به نظر ميآيد؛ با آن چشمان خسته و غمگين توي
صورتم نگاه ميكند و ميگويد: «ميتواني تصور كني كه هر وقت سرما
ميخورم يك ماه طول ميكشد تا بهبود پيدا كنم و هر بار آنقدر سرفه
ميكنم تا خون بالا بياورم، چه شبها كه تا صبح از درد مفاصل مينالم،
ميداني از شب بدم ميآيد، شب و خواب برايم فقط يك معنا دارند؛ عذاب و
فقط عذاب. چه شبها كه تا صبح به پنجره اتاقم خيره ميشوم و از خدا
ميخواهم هر چه زودتر «سياهي شب» را بزدايد تا بار ديگر «سفيدي» روز را
ببينم و از آن همه درد و رنج رها شوم. نه، تو حرفهايم را نميفهمي
تنها كسي اين حرفها را ميفهمد كه اچ آی وی مثبت باشد حميد يك بيمار
هموفيلي است كه به خاطر تزريق خون آلوده به ايدز و هپاتيت سی مبتلا شده
است.
حميد دوساله بود
كه پدر و مادرش فهميدند هموفيلي دارد آن روز پدر و مادرش اين واقعيت را
پذيرفتند اما هرگز تصور نميكردند كه پسرشان در هفت سالگي به ايدز
مبتلا شود و چند سال بعد نيز هپاتيت سی بگيرد.
«سال 63 براي ما
بيماران هموفيلي سال برزخ، بحران و تاريكي بود همان سالي كه بعد از
تزريق خونهاي آلوده بسياري از ما ايدز گرفتيم.» در سال 63 و بعد از آن
بيش از 2000 بيمار هموفيلي به دليل سهلانگاري وزارت بهداشت و سازمان
انتقال خون مبني بر ورود خونهاي آلوده به بيماريهايي مهلك همچون ايدز
و هپاتيت سی مبتلا شدند و اكنون 130 نفر از اين تعداد فوت شده، 26 نفر
به ايدز، 16 نفر به سرطان كبد و بقيه نيز به هپاتيت مبتلايند.
پرونده اين
بيماران بعد از سالها و بعد از آنكه تبديل به يك پرونده ملي شد دو
هفته گذشته آخرين جلسه دادرسياش برگزار شد و در آن جلسه وزارت بهداشت
و سازمان انتقال خون به پرداخت هفت صد و دوازده ديه كامل محكوم شدند. حميد راحت و
آرام درباره بيماريهاياش صحبت ميكند و تقريباً تمام جملاتش را با
شعري از مولانا يا ديگر شاعران ايران به پايان ميرساند. او آنقدر زيبا
و تاثيرگذار سخن ميگويد كه من فقط گوش ميدهم و كمتر دلم ميآيد
حرفهايش را با سؤالاتم قطع كنم. ميپرسم: حميد هيچ وقت نخواستهاي از
كساني كه اين بلا را بر سرت آوردهاند انتقام بگيري كه ميگويد: «لذتي
كه در بخشش هست در انتقام نيست آنها هم به شيوه خودشان رنج ميكشند، من
خوشحالم كه روحم ايدز ندارد، جسم هم كه فاني است و ميرود».
حميد با بغضي فروخورده در گلو زندگياش را از كودكي تا به امروز برايم
بازگو ميكند او تنها يك بار در تمام طول زندگياش دل شكسته شده؛ آن
زمان كه دختر مورد علاقهاش از ازدواج با او امتناع ميكند او هيچ وقت
اين خاطره را فراموش نكرده است. او به رفتارهاي نامهربانانه مردم عادت
كرده، زماني كه با شنيدن نام بيمارياش، بينيشان را ميگيرند و با
سرعت از او فاصله ميگيرند و به قول خودش «هركس در اين بزم مقربتر است
جام بلا بيشترش ميدهند
حميد آرزوهاي بزرگ
و قشنگي دارد دوست دارد در رشته ادبيات دكترا بگيرد و روزي به همه فقرا
و بيماران كمك كند.
ميپرسم: حميد با ديهات چه خواهي كرد؟ سرش را پايين مياندازد و
ميگويد: «اول پدر و مادرم را به كربلا و مكه ميفرستم و اگر زنده بودم
خودم هم به مكه، كربلا و قونيه (مزار مولانا) خواهم رفت
به پاي شكستهاش
نگاهي مياندازم متوجه نگاهم ميشود و ميگويد: در حين فيزيوتراپي
شكسته! ميبيني كلكسيون امراضم و بعد با خنده ادامه ميدهد: «بيماري
قرن را كه دارم، هپاتيت هم كه دارم، پايم هم كه شكسته، اما باز هم از
زندگيام راضيام و هميشه خدا را شكر ميكنم.»
حميد با آن پاي
شكستهاش تا در خروجي ساختمان همراهيام ميكند در لحظه خداحافظي رو به
من ميگويد: «اگر روزي از گورستان رد شدي و نام مرا بر سنگي ديدي حداقل
تو به خاطر بياور كه من بيگناه بودهام...»
حميد! من چه جوابي
دارم كه به تو بدهم؟ آن كساني كه با ورود خونهاي آلوده، مسبب
بيماريات شدهاند چه جوابي دارند كه به تو بدهند؟ به تو كه آنقدر زجر
ميكشي اما خم به ابرو نميآوري و گلايه نميكني؛ به تو كه اين همه
آرزوهاي قشنگ داري؟
و من حتي جرأت
نميكنم كه به تو بگويم «خوب خواهي شد، نگران نباش» و فقط با بغضي در
گلو ميگويم: «از مرگ حرف نزنيم بهتر است حميد، باز هم از زندگي و
آرزوهايت بگو» اما واژهها هرگز قادر نخواهند بود غم عميقي را كه در
چشمان و كلام آن «پيرمرد داغديده» و رنج كشيده موج ميزد، توصيف كنند.
او پسر 26 سالهاش
را 19 فروردين ماه امسال از دست داده است. او آرام بسيار آرام حرف
ميزند آنچنان كه من كه در دو قدمياش نشستهام صدايش را به سختي
ميشنوم. بغض گلويش مانع از آن است كه پيوسته حرف بزند و بارها و بارها
اشك چشمانش راتر ميكند همچنان كه چشمان مرا.
«پسرم هموفيلي
داشت، در اثر تزريق خون آلوده به ايدز و هپاتيت مبتلا شد و 19 فروردين
ماه من و مادرش را براي هميشه تنها گذاشت».
توي صدايش غم
عميقي هست، همچنان كه توي نگاهش؛ هم صدايش و هم نگاهش يك دنيا غصه روي
دلت مينشاند:«با بيماري هموفيلياش كنار آمده بوديم من و مادرش به
خودمان دلداري ميداديم كه اگر خدا يك درد به او داده در عوض هوش و
استعداد سرشاري هم نصيبش كرده خانم! پسرم سال 82 مدرك مهندسي معدناش
را گرفت و امسال...».
بغض امانش را
ميبرد. شكستن اين مرد را ميبينم، مكث ميكند و براي دقايقي طولاني
مكث ميكند دقايقي كه براي من يك قرن ميگذرد و بعد ادامه ميدهد: «من
از خون پسرم نميگذرم، ديه هم نميخواهم، در آخرين دادگاه هم گفتم كه
هر مبلغ ديه كه به من بدهند، دو برابرش را تقديمشان ميكنم به شرطي كه
پسرم را به من پس بدهند.» نميدانيد خانم محمد روزهاي آخر عمرش لخته
لخته خون بالا ميآورد هپاتيت و ايدز هيچ چيز برايش باقي نگذاشته بود
اما براي اينكه من و مادرش را ناراحت نكند به روي خودش نميآورد.
او دو پسر ديگر هم
دارد آن دو نيز هر دو مبتلاً به هموفيلياند و بر اثر تزريق خون آلوده
به هپاتيت سی مبتلاً شدهاند.
«به فرزندان من
فقط ويروس و ميكروب هديه دادهاند من و مادرشان ديگر مسخ شدهايم. هيچ
چيز نميفهميم زندگي ما تباه شده است. چه كسي زندگي را به همسرم باز
ميگرداند، نه ديه هيچ مشكلي را حل نخواهد كرد.»
عباس حميني ديگر
بيمار هموفيلي كه با تزريق خون آلوده به هپاتيت مبتلا شده نيز
ميگويد:«به ما بيماري هپاتيت هديه دادهاند و هزار بدبختي برايمان به
ارمغان آوردهاند چند ماه پيش از يك بلندي افتادم و مجروح شدم اما هيچ
پزشكي حاضر به جراحيام نشد تا ميفهميدند هپاتيت دارم به نوعي عذرم را
ميخواستند آخر گناه ما چيست؟»
او برايم ميگويد
كه در نهايت و با خريد وسايل پزشكي مورد نياز عمل جراحي، يك پزشك حاضر
به جراحياش ميشود آن هم 20 روز بعد از حادثه، و با اين تأخير او هرگز
مثل روز اولش نشده است.
اما برايتان از
«احمد قويدل» مدير انجمن حمايت از اين بيماران بگويم. به نوعي او پدر
معنوي اين بيماران محسوب ميشود و بسياري از بيماران هموفيلي با علاقه
زياد از او حرف ميزنند، چرا كه معتقدند او در سرانجام رساندن پرونده
اين بيماران نقشي مهم را ايفا كرده هر بار به انجمن سري ميزنم «قويدل»
را ميبينم كه مصرانه و با علاقه پرونده اين بيماران را دنبال ميكند و
با حوصله و صبر به سخنان بيماران، گوش ميدهد. قويدل كه به هيچ چيز مگر
مسائل درماني اين بيماران نميانديشد ميگويد: «مهمترين مسأله اين
بيماران تأمين داروهايشان است چون تعداد زيادي از بيماران ما آلوده به
هپاتيت سی هستند و داروهاي مورد نياز آنان از جمله پگ «اينتر فرون» و
«ريبابروين» گرانند و در مجموع هزينههاي اين بيماران از جمله مراجعه
به آزمايشگاه و...آن قدر زياد است كه كمتر از عهده آن بر ميآيند».
وي همچنين يادآور
ميشود: بيماران مبتلا به ايدز براي تأمين داروهايشان ماهانه به يك
ميليون و صد و سي و سه هزار تومان نياز دارند و چون هرگز قادر به تأمين
اين مبلغ نيستند با مشكلات زيادي مواجهند. |